امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

سرمايه ي انساني كارآفريني و توسعه كسب و كارهاي كوچك و متوسط:
نقش دانش به ویژه یادگیری و تلاش برای یافتن دانش جدید ، عناصر مهم درک ایجاد کسب و کارهای کارآفرینانه هستند . هدف کلیدی کسب و کار های موفق ، ایجاد دانش جدید برای ساختن و حفظ یک مزیت رقابتی است . برای ایجاد کسب و کار های جدید ، به مهارت ها و دانش منحصر به فردی نیاز است . و سرمایه ی انسانی مهم ترین نقش را ایفا می کند . بر مبنای معیار های رایج ، تحصیل ، آموزش و تجربه های کار مهم هستند . اما آیا این موارد مهم ترین نوع دانش و مهارت هایی هستند که کارآفرین باید بدان ها بپردازد ؟ به علاوه ، آیا سازمان ها خواهان مجموعه ای متفاوت از مهارت ها برای توسعه کسب و کار های کارآفرینانه ی خود هستند ؟
ایگون و اوئن (1998) دو نوع سرمایه انسانی را تحت عنوان ؛ سرمایه ی انسانی حرفه ای و سرمایه انسانی کارآفرینی مشخص و نقش آنها را در توسعه اقتصادی بیان کردند . سرمایه انسانی حرفه ای به یادگیری مبتنی بر تحصیلات مرسوم یا تجربیات مدیریتی اطلاق می شود ، در حالی که سرمایه انسانی کارآفرینی مشخصا به تجربه کارآفرینی اطلاق می شود . مدل آنها حکایت از آن دارد که هر دو نوع سرمایه ی انسانی برای توسعه اقتصادی الزامی هستند .
سرمایه ی انسانی کارآفرینی با مفهوم گسترده تری از سرمایه انسانی ارتباط دارد . مشخصا ، سرمایه انسانی کارآفرینی ، مجموعه ای از دانش و مهارت هایی هستند که افراد برای ایجاد و بهره برداری از فرصت های بازار با خود همراه می آورند . تیم ژیمنو (1997) موضوع را به صورت تجربی آزمودند و برای این کار از پیمایش بیش از 1500 کارآفرین استفاده کردند . آن ها دریافتند که سرمایه انسانی بر عملکرد اقتصادی یک بنگاه تاثیر گذار است . مهم ترین معیار های سرمایه انسانی عبارتند از : تحصیلات ، تجربه های مدیریتی ، تجربه نظارتی ، تجربه در یک کسب و کار مشابه و تجربه در مشاغل قبلی ، که همگی شکل های عمومی سرمایه انسانی حرفه ای هستند . این امر بدان معناست که آن ها برای افزایش بهره وری در اکثر محیط های کسب و کار شناخته شده هستند و خاص یک محیط کارآفرینانه نیستند . این امر منطبق بر یافته های لرنر و هابر (2001) در این باره است که مهارت های مدیریتی رابطه ای بسیار قوی با عملکرد یک کسب و کار جدید دارند .

بررسی و تبیین وضعیت کسب و کارهای کوچک و متوسط درکشور ایران
در ایران بنگاه های کوچک با داشتن تنها ۴ درصد از کل بنگاه های اقصادی سهم 5/15درصدی از استخدام دارند ولی بنگاه های بزرگ با داشتن ۱۳ درصد از تعداد کل بنگاه های اقتصادی دارای سهم 2/0 درصدی از میزان استخدام هستند. استخدام نیروی کار بوسیله بنگاه های کوچک طی دوره ده ساله از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۶ هر ساله حدودا 60/0 درصد رشد داشته است . بنگاه های کوچک با مشارکت 06/0 درصدی و با درنظر گرفتن نیروی کار ۱۵ میلیون نفری بطور میانگین سالانه 90000 فرصت شغلی جدید پدید آورده اند . در واقع با نظر گرفتن میزان ایجاد شغل عملکرد خوبی به ثبت نرسانده اند . حتی سهم رشد بنگاه های خدماتی با 85/0 درصد سهم سالانه بیشتر از سهم21/0 درصدی بنگاه های صنعتی است. سهم بکار گیری نیروی کار با درنظر گرفتن سهم 5/1 درصدی بنگاه های کوچک و 5/0درصدی بنگاه های متوسط ۲ درصد (در مقایسه با ۲۳ اروپا ) است . بنابر این بنگاه های کوچک و متوسط سهم مشارکتی کمی در تولید اشتغال در ایران دارند . رشد اشتغال در کسب و کار های کوچک و متوسط صنعتی طی دوره ی ۱۸ ساله از ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۶ تفریبا 51/0 درصد بود .( سالانه 03/0 درصد ).

تعاریف صنایع کوچک و متوسط در ایران
بر اساس تعریف وزارت صنایع و معادن و وزارت جهاد کشاورزی،بنگاه های کوچک و متوسط واحد های صنعتی و خدماتی(شهری و روستایی ) هستند که کمتر از50 نفر کارگر دارند . وزارت تعاون نیز بر حسب مورد ، تعاریف وزارت صنایع و معادن و مرکز آمار ایران را در مورد این صنایع بکار می برد . مر کز آمار ایران کسب و کار ها را به چهار گروه طبقه بندی کرده است ؛کسب و کار های دارای 9-1 کارگر ،49-10 کارگر ، 99-50 کارگر و بیش از 100 کارگر (آمار سال 1378). هر چند این ظبقه بندی ظاهرا شباهتی با تعاریف اتحادیه اروپا دارد، ولی مرکز آمار ایران فقط کسب و کار های کمتر از 10نفر نیروی کار را بنگاه های کوچک و متوسط محسوب می کند و سایر کسب و کار ها را "کارخانجات صنعتی بزرگ" قلمداد می کند. بانک مرکزی ایران نیز کسب وکار های زیر 100نفر نیروی کار را به عنوان بنگاه های کوچک و متوسط تلقی می کند.

راهبرد های توسعه و بهبود وضعیت صنایع کوچک و متوسط در ایران
با توجه به آنچه بیان نموده ایم ، به نظر می رسد ایران نیز می تواند از پتانسیل صنایع کوچک و متوسط خود برای دستیابی به اهداف چشم انداز بیست ساله استفاده کند. به این منظور باید اصلاحات کلی انجام گیرد . برخی راهبردهای پیشنهادی در زیر آمده است.
1-کاهش وابستگی به نفت : اقتصاد ایران بصورت بارز و گسترده ای با شرکت های بزرگ دولتی و شبه دولتی تعریف می شود که بیش از 80% اقتصاد کشور را تحت کنترل دارند . این امر بویژه در مورد فعالیت های اقتصادی مربوط به استخراج، فناوری و تجارت نفت خام ، محصولات پتروشیمی و گاز طبیعی صدق می کند ؛ این فعالیت ها حدود 80% درآمد های صادراتی ایران و حدود 40 درصد بودجه دولت را تامین می کنند . این موضوع، وابستگی شدیدی در این بخش از اقتصاد و بخصوص شرکتهای بزرگ دولتی را ایجاد کرده است . در حالیکه بخش اعظم اقتصاد ایران متعلق به طبقه صنایع خرد، کوچک ومتوسط می باشد .
2- منطقی ساختن بازدهی در بخش های مختلف اقتصادی : تعداد بنگاه های صنعتی به استثنای واحدهای بازرگانی و خدماتی که رسما به ثبت رسیده اند ، بالغ بر 367250 واحد می باشد که 8/95 درصد آن مربوط به صنایع خرد (نیروی کار بین 9-1 )، می باشد (آمار 1375) . همانگونه که مطالعات موجود نشان می دهد حدود 3/1 میلیون نفر از کل 6/15 میلیون نفر نیروی کار، در بخش صنایع کوچک و متوسط به کار اشتغال دارند. سایر نیروی کار شاغل (3/14 میلیون نفر ) بیشتر در فعالیت های اقتصادی عمده فروشی و خرده فروشی شاغل می باشند که ظاهرا بازدهی بالاتری دارند.هرچند فعالیتهای بازرگانی و خدماتی برای کارکرد موفقیت آمیز اقتصاد حائز اهمیت هستند ، بخش تولیدات صنعتی و صنایع کوچک ومتوسط نیز جهت افزایش ارزش افزوده صنعتی و صادرات بسیار اهمیت دارند. مطالعات انجام شده روشن می سازد که بخش صنایع کوچک و متوسط ، محوریت اساسی در رشد اقتصادی ایران داشته و در پی آن توانای بالقوه زیادی برای ایجاد اشتغال دارد . لذا توجه به این بخش ، از طریق کاهش دادن رانت ها در دیگر بخش ها ضروری است.
3- بستر سازی : به هرحال برای از قوه به فعل تبدیل کردن این توانایی ، برخی شرایط ضروری بایستی فراهم گردند. بررسی بهترین عملکرد در اقتصادهای گوناگون (توسعه یافته ، در حال توسعه ، درحال گذار ) نشان می دهد که برای دستیابی به یک بخش صنایع کوچک و متوسط شکوفا و پایدار ، بایستی دو عنصر اصلی محیط کسب وکارفراهم شوند:
3-1- یک ساختار حقوقی مناسب برای صنایع کوچک و متوسط که در حیطه وظایف دولت می باشد.
3-2- یک ساختار حمایتی نهادینه و مناسب برای صنایع کوچک و متوسط که شامل خدمات مشاوره کسب و کار ، تامین عملیات ، آموزش ، خدمات مالی وامثال آن می باشد و حیطه وظایف مشترک دولت و بخش خصوصی است. برای تحقق اولین عنصرلازم خواهدبود که به امر تدوین و ساستگذاری توجه خاص شود تا بتوان یک محیط توانمند برای توسعه کسب و کار فراهم کرد ؛ برای تحقق دومین عامل لازم خواهد بود که ظرفیت صنایع تقویت و توسعه یابد تا قدرت رقابت خود را افزایش دهند ؛ این امر به رشد کسب وکار آنان ، افزایش صادرات محصولات صنعتی و اشتغالزایی منجر خواهد شد .

سیاستگذاری ایجاد اشتغال از طریق توسعه صنایع کوچک و متوسط :
اشتغالزایی یکی از مسائل بسیار مهم در ایران است . بر اساس آمار منتشره مرکزآمار ایران، حدود 3 میلیون نفر در سال1379 بصورت رسمی به عنوان بیکار ثبت شده اند که این رقم در حال افزایش است. هر ساله 800 هزار نفر جویای کار وارد بازار می شوند که دولت فقط برای 500 هزار نفر می تواند کار فراهم کند. در نتیجه هر سال 300 هزار نفر بیکار از جمله زنان،جوانان و تحصیلکرده به جمع بیکاران اضافه می شود. در بسیاری از کشورهای درحال توسعه که سازمان توسعه صنعتی ملل متحد در آنها فعالیت می کند ، ثابت شده است که بخش صنایع کوچک و متوسط می تواند نقش کلیدی در اشتغالزایی ایفا کند و نه تنها می تواند نیزوی کار ناشی از رشد طبیعی را جذب کند ، بلکه نیروی کار مازاد شرکتهای دولتی ناشی از تعدیل اقتصادی با خصوصی سازی را نیز مشغول به کار خواهد کرد. همچنین تحقیقات نشان می دهد که بخش صنایع کوچک و متوسط در کشورهای توسعه یافته نیز به عنوان موتور محرک اصلی اشتغال محسوب می شود .
در همین راستا ، افزایش رقابت پذیری صنایع کوچک و متوسط به یک مساله حیاتی تبدیل می شود . بدون یک بخش صنایع کوچک و متوسط رقابتی ، امکان تسریع در اشتغالزایی که بطور جدی برای معکوس کردن روند فزاینده بیکاری در کشور مورد نیاز است ممکن نخواهد بود . بدیهی است رقابت پذیری ارتباط مستقیم با "افزایش تولید" ،" مدیریت کیفیت جامع" و مجموعه ای از سایر عوامل دارد . رقابت پذیری موجب بهره وری نیروی کار نیز می شود. درنتیجه هزینه کمتر و سود بیشتری به همراه دارد.وانگهی شانس موفقیت در بازار های صادراتی را افزایش می دهد که به نوبه خود مسئله حائز اهمیت دیگری برای اقتصاد ایران است.
یکی از عوامل اصلی رشد اقتصادی پایدار ، توسعه صادرات است. مطالعات انجام شده نشان میدهد 1 درصد افزایش صادرات 0.2 درصد افزایش رشد اقتصادی را پی دارد . هرچند همیشه ای مساله مطرح می شود که آیا اندازه بنگاه اقتصادی نقش مهمی در صادرات کالا دارد؟ یا عوامل دیگری در افزایش صادرات تاثیر گذار هستند؟ تحقیقات نشان مدهد هر چند اندازه بنگاه رابطه مثبتی با امکان صادرات دارد اما عوامل تاثیرگذار دیگر نیز وجود دارند .
• مزیت رقابتی بنگاه مانند : تکنولوژی ، قیمت ، انعطاف پذیری ، نوآوری محصول و غیره
• انتخاب استراتژی های صادرات
• امکان همکاری در مشارکت در دیگر سازمان ها (ادغام عمودی )
• دسترسی به منابع خارجی
• نظر مدیریت بنگاه در مورد صادرات
 

درخواست بازدیدکننده

نام(*)

شماره تماس(*)

ایمیل(*)

نام شرکت

درخواست شما(*)